عروسی
کمتر از یک ماه دیگه مونده تا مسافر زندگی ما به دنیا بیاد و زندگی شیرین ما رو شیرین تر از قبل کنه
دخمل گلم من و بابامیلاد باهم رفتیم تهران عروسی آقاشفیق پسرعموی بابایی
خیلی خوش گذشت ولی تو مسیر برگشت مامانی خیلی اذیت شد.واسه اینکه تو وروجک جات تنگ شده بود و مدام تو دل مامانی تکون میخوردی
اینم یه عکس یادگاری من و بابا

اینم عکس عروس و داماد
شفیق و روژین

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

عروسی
