چهل روز در یک نگاه
روز24 شهریورماه 94 ساعت 12 و 50 دقیقه موقعی که صدای اذان ظهر تو فضای شهر طنین انداز شده بود با قد 54 سانتیمترو وزن 350/3 به دنیا اومدی و شادمون کردی.

روز دوم بعد از تولد برای اولین بار هنگام شیر خوردن دستای لطیف و کوچولوت رو روی دستای من گذاشتی و دل من رو بیشتر و بیشتر بردی و از اون به بعد تقریبا همیشه انگشتام رو می گیری یا دست روی سینه می ذاری و شیر می خوری
روز سوم همراه مامان جون و بابا برای اولین چکاپ و آزمایش تیروئید و زردی به خانه بهداشت رفتی و الحمدلله سالم بودی.

روز هفتم اولین حمامت رو با مامان جون رفتی و از آب کلی خوشت اومد، انگار یادت اومد که تا چند روز پیشش ماهی کوچولوی دل مامانی بودی و الآن شدی جوجه اردک کوچولوی زندگی ما!!
روزهشتم نافت، آخرین یادگار دوران جنینی ات افتاد.


روز پانزدهم بعد از دوهفته بیست ساعت خوابیدن در طول شبانه روز، میزان ساعات بیداری زیاد شد و با چشمای خوشگلت ما رو دنبال می کردی
روز بیستم گوشهای کوچولوتو سوراخ کردی و گوشواره های خوشگلتو گوش کردی.

روز سی ام به طور آگاهانه و کاملا هوشیار در حالی که به حرفها گوش میدادی و توجه می کردی لبخندهای عمیق زدی
روز چهلم آب چله رو ریختیم روی سرت و برای اولین بار ناخن هاتو با دقت تمام کوتاه کردیم

چهل روز در یک نگاه 

